تبليغاتX
نوشخوارهای ذهنی یك نیمچه روانی

نـــــــيمچ درباره

نوشخوارهاي ذهني يك نيمچه رواني

26 سال طول کشید تا بشم اینی که هستم.
اگه قرار باشه خودمو عوض کنم. باید دوبار دیگه عمر کنم. همین قدر باید عمر کنم تا اینی که هستم رو فراموش کنم(پاک کنم) و همین قدر دیگه هم عمر کنم و یه شخصیت جدید دیگه رو بسازم.
پس!!!
همینم که هستم.

نـــــــيمچ افكار دسته بندي شده

نـــــــيمچ نوشخوارهاي قبلي

   اردیبهشت 1391   |    فروردین 1391   |    اسفند 1390   |    بهمن 1390   |    دی 1390   |    آذر 1390   |    آبان 1390   |    مهر 1390   |    شهریور 1390   |    مرداد 1390   |    تیر 1390   |

نـــــــيمچ پيوند افكار

نـــــــيمچ افكار خواندني ديگران

    به زودي ....

تا دفتر و باز کردم یه بچه خعلی بامزه اومد تو.بدون هیچ ترس و خجالت کشیدنی! اسمش فرهاده! دهنم سرویس شد تا بفهمم اسمش چیه.

این جوری میگه: آیت بیایتنلیبان.

اسمت چیه؟ایپد بیالابینبیسانتی.

چی:فحت لبایلیستیسا.

آخرش فمیدم که اسمش فراده!(فرهاد)خعلی شیرین حرف می زنه! برا هر چیزی اجازه می گرفت حتی رو صندلی نشستن!

شیرین ترین اتفاقی بود که تو این چن وخ برام افتاده!

پی نوشت : زندگی همچنان سخت غمگین است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391;ساعت 11:35  توسط شیخ | 

 کسی که حرمت عقیده را نگه نمی دارد  خشونت را ترویج می کند.


کاش ماها گربه بودیمو خودمونو لیس می زدیمو تمیز میشدیم!بدون نیاز به حمام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391;ساعت 9:46  توسط شیخ | 

مخ تعطیل!

این روزا می خوام روی مطلبی تمرکز کنم و بنویسم. اما انگاری مخ ما شده کلاغ لبخند به چهره پر سیاه که هر جایی تخم می ذاره الا لونه خودش.

نمی دونم چن وختیه که چه مرگمه! یه مرگم هس دیگه!

گفتم مرگ یاد مردن افتادم! یادم باشه قبل اینکه بمیرم حتما باس یه دور برم دشویی! می گن وختی آدما میمیرن دیگه اراده ای رو خودشون ندارن و شل می شن. به قول خودمون جیش می کنن تو خودشون شایدم شلوارشون(به شرت به پا بودن شلوار بر پای میت).

والا منی که زندم رو خودم اراده ندارم چه برسه به مرده ها که مردن.اونجوری نگام نکن تو خودم جیش نمی کنم ولی تو زندگیم چرا!زیاد شده که اراده کردم زندگیمو از چاه مستراح بکشم بیرون اما خودم پی پی کردم توش!

 

 نمی دونم چی بخوام بنویسم زیادی داره رو مخم فشار میاره.یه چیزی داره آزارمیده! حالا بنویسیم تا ببینیم سر از کجا در میاریم! خدا داند. شاید به یه نتیجه ای رسیدیم. شایدم به دیوونه خونه رسیدیم. هرچن عاقبت آدمایی مث من که رو خودشون اراده ندارن همون دیوونه خونس.

خوب مگه دیونه چشه؟ اونم آدمه بر خودش! شایدم آدم تر شایدم نه. نمی دونم! تا حالا دیوونه نشدم! هیچ دوست دیوونه ای هم نداشتم. ولی نمی دونم چرا دوستام آخر اس ام اس هاشون می نویسن : دیوونه!

فکر کنم از فرط علاقه س.

می دونی ما آدما زیادی نژاد پرستیم. برا درک مسائل پیچیده همه چیو دسته بندی می کنیم. ینی مخمون نمی کشه. (توجه کردی جمع بستم؟ خودمم داخل آدما فرضیدم/فرض خلف)

به هر حال

ادما همیشه مسائل رو می شکونن به قول خودمون ساده ترش می کنن تا آخر سر بفهمنش.نمی دونم چرا آدما رو هم دسته بندی کردن!

آدم خوب/ بد/ خنگ / منگل / صفیح(صفیه) / اسکل / زرد پوست / سفید پوست /آبی نارنجی بنفش فسفری خردلی

اصلن آدم آدمه دیگه!چه فرقی میکنه؟

البته!یه حالتم هس! مگر این که طرف آدم نباشه که میشه گاو!شایدم خر

ما آدم ها همیشه درگیر دسته بندی های خودمونیم بدون اینکه بدونیم خودمون تو کدوم دسته ایم!

 

به همین جهت می خوام در مورد انواع آدم ها انشا بنویسم!

آدم خوب را دعریف کونید!

آدم خوب موجودی ست زنده که در جوامع پلید به وفور یافت میشود مانند اوروپا/ اورودست/ اورو گردن و همچنین گاهی در آرمیکای جیره خوار

آدم های خوب همیشه موجود زنده نمی باشد گاهی در انواع شادروان هم یافت می شود. مرحوم مغفور و ..../البته هیچ بانویی جز آدم های خوب در دنیا ثبت نشده اما در زمان های گذشته به وفور میشد از این بانوان یافت. و حتی به روایتی ازدواج با اینگونه از بانوان به مراتب سهیل(آسان)تر از گونه های دیگر بوده.

البته پراکندگی جمعیت آدم های خوب فقط در بلاد کفر و متجل نیست.

گونه های دیگری از این افراد نیز درقاره آقاسیا نیز زندگی می کنند. البته شایان ذکر عست که این گونه افراد وارداتی بوده و اکثرا حاشیه نشین هستند. فراوانی جمعیت این افراد بسته به گونه آنها می باشد.

بعله! آدم های خوب هم مانند خیارشور می باشند و دسته بندی شده هستند. نول / اعلی / درجه یک / ممتاز

2-آدم های خیلی خوب درجه یک

1-آدم های خوب الکی خوب

آدم های خوبی که در همسادگی ما زیست می کنند آدم های خوب از نوع دوم میباشند. آنها از فرط سادگی یا به عبارت دیگر اسکلی تبدیل به این گونه افراد گشته اند. آنها از فرط بی عرضگی آدم خوب شده اند و مدام با نفس خود کلنجار می روند که به دختره شماره بدهند یا نه؟ فلان مقدار رشوه دریافت کنند یا خیر؟ به عبارت بهتر اینگونه افراد دنبال برد 100% می باشند و احتمال شکست یک درصد سبب عقب گرد آنها می گردد.

 

اما آدم های خیلی خوب درجه یک/ آنهایی هستند که وضع مالیشان الحمدلله خیلی خوب است. و در مجالس عزا و عروسی و ضیافت و هرکوفت و زهر مار دیگر بهترین جا نصیبشان می شود. و وختی وارد مکانی می شوند شونصد نفر به احترام وی برخاسته و توروخداو من بمیرم و تو بمیری می کنن تا جای خودشان را به این انسان وارسته بدهند. این افراد به علت بهره مندی از هوش مصنوعی در هر زمینه ای از بقیه جلوتر هستند. حتی در ورزش با سیگار!

این گونه افراد صرفا آدم خوبی میشوند تا آنهایی که استعداد بالقوه دارند را آدم خوب کنند نه از رده خود بلکه از نوع آدم های خوب بی عرضه! اینها برای محصولیتهای(مسئولیت های) ریاستی مناسبند. مثل رییس جیب بر و یا ریسس جومهور!

چون این گونه آدم های خوب ما سوای خوب بودن توانایی شگرفی در ریاست دارند.

 

دیگه بسه!خسته شدم از نوشتن.

سپس نوشت : این متن بداهه بود واس همین یه خورده خعلی کم تغییرش دادم. این متن هیچ ارزش حقوقی و حقیقی و الکی و ... نداشته و صرفا یک نوشتار می باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391;ساعت 13:55  توسط شیخ | 
سهم ما ازین زمین پر ز آب

گاه تشنگی!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391;ساعت 12:57  توسط شیخ | 
مذهب مزخرف ترین چیزیه که ما آدما به ارث می بریم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391;ساعت 15:19  توسط شیخ | 
گاه دل آدمی آن سان می گیرد.

آن قدر دل آدمی تنگ می شود

.

.

.

که دیگر جایی برای سوزن اندختن هم پیدا نمی شود

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391;ساعت 12:27  توسط شیخ | 
کچل باشی ...
بری بالای شهر میگن مد روزه ،
بری مرکز شهر میگن سربازی ،
بری پایین شهر میگن زندانی بودی !
این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر ..!

 

پی نوشت : مطلب چیزی به جز یک کپی پیست ساده نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391;ساعت 10:24  توسط شیخ | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391;ساعت 13:7  توسط شیخ | 
بیداد رفت لاله بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را


هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را


جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را


وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

آخر محاق نیست که ماه دو هفته را


برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را


ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را


گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را


یارب چها به سینه این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را


راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را


لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

تا باز نشنود ز کس این راز گفته را


لعلی نسفت کلک در افشان شهریار

در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

 

شهریار

پی نوشت : این شعر از شهریار برا دختری سروده شده که نفس کشیدن یادش رفته بود!

من باشم اسم شعرو مي زارم نازنين!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391;ساعت 13:56  توسط شیخ | 
ميليز بهترين دوست دختريه كه ندارم وحشي ترين دوستيه كه خعلي باحاله! مي دوستمش!!!

 

Miliz:  مرگ دیووووووووونه . یهو عید از کجات آوردی تبریک می گی؟

Miliz:  

Miliz:  منم دلم برات پریود شده . اصن لنت به دوری . اصن گه به فاصله . اصن هیکلش قهوه ای این جدایی .. داد و بیدا از این روزگار ... داد و بیداد از این روزگار... داد . بیداد از این روگار ....... و الخ

Miliz:  الخ = الی اخر

Miliz:  محض اطلات عمومی گفتم بدونی

Miliz:  دیگه چه خبر؟

Miliz:  تف به این مال دنیا چسبیدی به کار هان ؟

Miliz:  یادت رفته یه دوس دخدر ِ در غربت رها شده داری هان ؟

Miliz:  یعنی خاعک

Miliz:  خاعک

Miliz:  منم جدیدا احساس می کنم نیاز به یه عشق خرکی دارم بی چشم داشت خیلی بم محبت کنه خیلی دوستم داشته باشه . خیلی ... همین جوری بغلم کنه ( بی*س*ک**س )

Miliz:  ینی ما نشد یه بار بخوایم بریم بغل ِ یکی بعدش ار عادم توقع ِ بی جا نداشته باشن

Miliz:  خودتم چرت و پرت می گی

Miliz:  من ااعان سطح دغدغه م ایناس

Miliz:  قبلش داشتن امتان تخمی  تک درس بود به اسم فرهنگ تمدن

Miliz:  الی بمیرم واسه خودم که یه ذره فرنگ تمدن ندارم و یه موجود بی تمدن خاعک بر سرم که با 8 می افتم و مجبور می شم . به بابام دروغ بگم از اون روم سر معندس و شیره بمالم و برم امتحان بدم یعنی بمیرم واسه خودم

Miliz:

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391;ساعت 9:11  توسط شیخ |